اردیبهشت، ماه مورد علاقه منه و خیلی دوست دارم در موردش مطلب بنویسم. شاید هم دلیلش اینه که توی این ماه، جلوه های بهار به بیشترین حد خودش میرسه و من عاشق بهارم.

در مورد این ماه و روزهای مختلف اون خیلی میشه نوشت، اما از اولین روزش چیزی که ذهن من رو مشغول کرد این بود که اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی است.

اگرچه امروز چهارم اردیبهشته و سه روز گذشته، اما فکر می کنم حالا هم برای نوشتن این مطلب دیر نشده.

سعدی شیرازی، شاعر و ادیب پارسی گوی بزرگ شیرازی است که در قرن هفتم زندگی می کرده و نظم و نثر بسیار زیبای او، زبانزد خاص و عام هست و فکر می کنم کمتر کسی هست که گذارش به گلستان سعدی نیفتاده باشه،به قول سعدی:

به چه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد

وین گلستان همیشه خوش باشد

 

 

به مناسبت این روز بزرگ، دو تا حکایت از گلستان زیبای سعدی انتخاب کردم تا تقدیم کنم به همه دوستان خوبم:

حکایت اول:

پارسائی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی شد مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدوام گفتی . پرسیدنش که شکر چه می گوئی ؟ گفت شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.

گر مرا زار به کشتن دهد آن یار عزیز

تا نگوئی که در آن دم غم جانم باشد


گویم از‌بنده مسکین چه‌ گنه صادر‌شد

کو دل آزرده شد از من، غم آنم باشد

*************************

حکایت دوم:

بخشایش الهی گمشده ای را در مناهی چراغ توفیق فراراه داشت تا به حلقه اهل تحقیق درآمد، به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدل گشت دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز که بر قاعده اول است و زهد و طاعتش نامعول .

به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای

ولیک می نتوان از زبان مردم رست

طاقت جور زبانها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت برد جوابش داد که شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت

چند گوئی که بداندیش و حسود                   عیب جویان من مسکینند

      گه به بد خواستنم بنشینند                   گه بخون ریختنم برخیزند

    نیک باشی و بدت گوید خلق                    به که بد باشی و نیکت بینند

 

٩:٢٢ ‎ق.ظ ۱۳٩٠/٢/٤ اردیبهشت,سعدی,گلستان CC